رضا قليخان هدايت
740
مجمع الفصحاء ( فارسي )
صبح برآمد ز كوه چون مه نخشب ز چاه * ماه برآمد به صبح چون دم ماهى ز آب نيزه كشيد آفتاب حلقهء مه در ربود * نيزهء اين زر سرخ حلقهء آن سيم ناب جبههء زرين نمود طرهء صبح از نقاب * عطسهء شب گشت صبح عطسهء صبح آفتاب غمزهء اختر ببست خندهء رخسار صبح * سرمهء گيتى بشست گريهء چشم سحاب صبح چو پشت پلنگ كرد هوا را به شكل * ماه چو شاخ گوزن روى نمود از حجاب دهره برافروخت صبح زهره برانداخت شب * پيكر آفاق گشت غرقهء صفراى ناب شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب * كرد صراحى طلب ديد صبوحى صواب و له ايضا روى چو صبحش مرا از الم دل رهاند * عيسى و آنگه الم جنت و آنگه عذاب يوسف من گرگ مست باده به كف صبحگاه * وز دو لب باده رنگ سركهفشان در عتاب يافت درستى كه من توبه نخواهم شكست * كرد چو صبح نخست روى نهان در نقاب گفت چرا در صبوح باده نخواهى ازانك * حجله برانداخت صبح حجره بپرداخت خواب